بشنو هذیانِ قبل مرگم را ، که وصیتی دیگر ندارم من .شب بمان تو به بالینم ،نوازش کن ،بنواز بربط ، به بالای سرم ،با سرانگشتان سیمین و ناز ،که دوای روح من این است ،نوشداروئی دگر نخواهم من .که فردا رهایم ،زین رنج بی پایان ،و زخم های این دل ،شاید التیام نیابد در من دلِ خوش در این زندگی ،در زندان تن نیافتم من ...موضوعات مرتبط: دلنوشته
برچسبها: نمانم من , علی مکرمتی
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی
تاريخ: يکشنبه
8 بهمن
1402 ساعت: 2:48